تبليغاتX
چرند و پرند
به اتفاق دوستان و به دليل تفاهم بين دوستان و استحكام روابط بين دوستان(رابطه بين دخترها وپسرها)
و كم شدن بي وفايي و...
(تا الان از افعال معكوس استفاده كردم)
تصميم به بر پا كردن انجمني گرفتيم
كه اولين ابلاغيه اش به قرار ذيل مي باشد:
دانم كه به دل دوست نداري تو مرا
ريدم دهن هر آنكه دوستت دارد
(انجمن حسودان شمال غرب تهران)
...
ادامه دارد
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 8:20  توسط حمید خان  | 

آدمك آخر دنياست بخند
آدمك مرگ همينجاست بخند
دست خطي كه تو را عاشق كرد
شوخيه كاغذيه ماست بخند
دمك خر نشوي گريه كني
كل دنيا سراب است بخند
آن خدايي كه بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهايت بخند
...
تقديم به دوست عزيزم بابايي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 12:39  توسط حمید خان  | 

پول پو پول پو پول پول
سكه و پول و اسكناس
چاره كار آدماس
خونت كجاس ماشينت چيه؟؟
فهم و شعور باد هواس
اسمت چيه؟؟
جابره
سواد داري؟؟
اكاوره
خونت كجاس؟؟
ترجيشه
ايال ميال؟؟
ارتيشه
پس زن داري؟؟
چه جورشم
بازم مي خواي؟؟
آره قربونشم
چي كچلم
ميدم مو بكارن
خوشكل ميشم خوش تيپ ميشم خيلي قشنگ
ميدم دم اسبي كنن گيسامو
شلوار جين ميپوشمو
راسته و تنگ...
l
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 8:7  توسط حمید خان  | 

پول پو پول پو پول پول
سكه و پول و اسكناس چاره كار آدماس
خونت كجاس ماشينت چيه؟؟
فهم و شعور باد هواس
پول پو پول پو پول پول
...
خونت كجاست؟؟
زعفرانيه
هاپو داري؟؟
اسمش پاپيه
مدركت چيه؟؟
فوق ليسانس
پاپام خريده از ويزانس
ماشينت چيه؟؟
اوه الگانس
سكه و پول و اسكناس چاره كار آدماس
خونت كجاس ماشينت چيه؟؟
فهم و شعور باد هواس
پول پو پول پو پول پول
...
اگه زنم بشي ماه عسل ميريم ونيز
اگه بگي نه ميل بافتنيو ميچاپونم توي پريز
اگه بهم بگي نه چاره كار خودكشي با قرصاي مامانه
هفته اي يه دفه پاتوق من
بيمارستان لقمانه
...
پول پو پول پو پول پول
سكه و پول و اسكناس
چاره كار آدماس
خونت كجاس ماشينت چيه؟؟
فهم و شعور باد هواس
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 8:37  توسط حمید خان  | 

دوستان خيلي پيشنهاد دادن طريقه نوشتارمو عوض كنم منم قبول ميكنم اما نه الان فعلا ميخوام چرت و پرت بگم بعد ميام به مسائلي كه تو بورسه مثل بي وفايي و ... مي پردازم مثل
كاش
كاش ميشد اشك را تهديد كرد...
مهلت لبخند را تمديد كرد...
كاش ميشد در ميان لحظه ها
لحظه ديدار را نزديك كرد...
كاش ميشد...
چطوره؟؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 13:4  توسط حمید خان  | 

یک شبی در سنگرم هوس چون زد بر سرم

ای خدا خاک بر سرم ای خدا خاک بر سرم

شلوارم اومد پایین کردم چون هم سنگرم

ای خدا خاک بر سرم ای خدا خاک بر سرم

صبح که شد دیدم که فرمانده بوده هم سنگرم

ای خدا خاک بر سرم ای خدا خاک بر سرم

فرمانده دستور بداد چونم گذاشتن مسلمین

ای خدا شانسو ببین ای خدا شانسو ببینن...

چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟؟

چونکه

زیرا

برای اینکه

به خاطر چ ای که چسبیده به را

و...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 13:19  توسط حمید خان  | 

ما بوديمو يه دسته
رفتيم كافه خجسته
تو همون كوچه بن بسته
ديديم يارو نشسته
پول ميشمره دسته دسته
چاقو رو كرديم تو شيمكش تا دسته
خون ريخت بيرون بسته بسته
پليسا رسيدن سر ذسته
ما رو گرفتن كت بسته
بردن زندون دست بسته
1سال
2سال
3سال
بابا ديگه بسه
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 12:46  توسط حمید خان  | 

الا كه داري ماشين باري
برو تو جاده بزن به گاري
اگه كه گفت كه مگه مريضي
تو هم بگو كه مگه مريضي
بگير دست كتك زنان را
به حكم قاضي بزن تو گوششان
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 11:37  توسط حمید خان  | 

شمسی خانم گفت: بابا مخلصم

دستتو بذار روی سوراخ موشم

که این برنامه ها فیصله داره

هونگ دسته داره هلو هسته داره

داری داری دادی دستت به چیزم

یوری بخواب کمتر بچس

گرمایی پختم

که من موش خل گردن کلفتم

روی موش تو فرنی می پختم

عزت بابا عزت

تا نبری جلو نبری عقب

نمی بری لذت

عزت

عزت

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 10:2  توسط حمید خان  | 

ان الذین لذینا از این راه نشد از اون راه

ال یسر مع الیسرا به بچه تو ندی موش را
موش مال جوان باشد بر پیر حرام باشد
پیر با کمری خسته از زاویه ای بسته
خسته می کند موش را الیسر من الیسرا
جوان با کمری باریک در نیمه شبی تاریک
حلقه می زند موش را الیسر مع الیسرا

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 13:5  توسط حمید خان  | 

نگو نگو نگو نگو دیگه از خماری
دیگه نمی خوام نعشه بشم با یه ته سیگاری
خیال نکن که بنگیم یا میرم بیگاری
این جیب پر سیگارم دیگه سیگار نداره
کشیدن یه بستش دیگه اثر نداره
خودم می خوام که ترک کنم
هیکل و غیرت خودمو مرد کنم
بساط بنگ و مرفین و آتیش بدم
با هر چی لات و اوباش نشینم
یه وقت نبینم دستبند و روی دستم
از این همه در به دری خماری
به جون هر چی معتاد آخستم ام خسته
حسین شر خر , کریم قاتل و قنبر
که هی میدن به آدما از این زهر
من یتیم , ساده و غریبو
نشونده بودن پا بساط منقل...
بزن روشن شی داداش حالت جا میادش به مولا
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 12:52  توسط حمید خان  | 

به اینم که سرم سامان  ندارد

                                           به اونم که غمم بایان ندارد

بشاشم بر چنین اوضاع فعلی

                                         کز این اینیترش امکان ندارد

شعر با حفظ عفت کلام سروده شده است

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 12:34  توسط حمید خان  | 

تو کلاس منتظر سر گروهبان میشینم
با یه سوتش میشینم با یه سوتش پا میشم
سر زنگ اسلحه اون با یه کلاش میاد
تا که تیر در میکنه ترس به دلها میرسه
خوشکل محل بودم کاکلی روی سرم
حالا من جلو میرم پوتینام پشت سرم
منو کلاغ پر بردی منو پا مرغی بردی
منو مثل شترمرغ قدم آهسته بردی
اینا رو گفتم که هم داغ دل پسرهارو تازه کنم هم ما تحتشونو بسوزونم
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 12:49  توسط حمید خان  |