تبليغاتX
چرند و پرند
نمی خوام تبلیغ کنم فقط پیشنهاد یکی از دوستای خوبم یه وبیو شروع کرد اما به مشکل خورد حالا می خوام بهش کمک کنم و با هم درستش کنیم موضوعشم خیلی جالبه

http://jhigul.blogfa.com

بهش سر بزنید و نظر و کمک بدین

درضمن برای بار هزارم میگم این وب برای هیچ شخص خاصی نیست یعنی نه به اسم کسی و نه برای کسی ساخته نشده و الحام گرفته از جامعه و برداشت خودمه و اگر طی حرفها و گفتمانهایی مطلبی را مینویسم که شباهت داره به صحبتهام با برخی از دوستان به دل نگیرن

دوستان ممنون میشم ناراحت نشن و به خودشون نگیرن

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 8:19  توسط حمید خان 

بچه ها یاد یه خاطره افتادم

ما یه دوست و همکاری داشتیم که تهران پیش ما کار می کرد رفته بود ۱ی از این شهرای شمالی زن گرفته بود

۱روز که سوار خطی های تهران شده بود و داشته برمی گشته یارو راننده هه بهش میگه: ا آقا قیافه ی شما واسه من خیلی آشناست (با لهجه خونده شود)شما داماد جدیده ی (مثلا) عباس آقا نیستسن:

این دوست مام میگه:چرا خودمم

راننده میگه:آقا تبریک میگم اینا همسایه ی ما هستن خیلی وقته ما اینارو میشناسیم خانواده بسیار خوبین ایشالله که خوشبخت بشین عجب دختری گرفتی پاک نجیب خانواده دار خانواده دوست توپ و...خلاصه بعد از کلی تعریف میگه البته خیلی دختر خوبیه ها اما باید میبخشید

این خانوم شوما یه جزوی ک و س ه.

وای اینو اومد تهران واسه ما تعریف کرد چقدر خندیدیم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 8:15  توسط حمید خان  | 

نمی خوام تبلیغ کنم فقط پیشنهاد یکی از دوستای خوبم یه وبیو شروع کرد اما به مشکل خورد حالا می خوام بهش کمک کنم و با هم درستش کنیم موضوعشم خیلی جالبه

http://jhigul.blogfa.com

بهش سر بزنید و نظر و کمک بدین

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 20:54  توسط حمید خان 

رابطه منطقی:

خب تعریف رابطه منطقی تو جامعه ما اینه که ببینی دیگران چی کار میکنن و چی میگن و چطوری نگاه میکنن و نظرشون چیه و چی دوس دارن و ...

و ما هم کاملا منفی گرا و گوش به زنگ که فلانی با فلانی رابطه داشت مرد و بدبخت شد و فلج شد و خودکشی کرد و ...

که چی؟؟که منم شبیه اونم و من که از اون بهتر نمیشم و اون که خوشکل بود و خوشتیپ بود و خوش هیکل بود و ...

که آخرش ریده بشه تو رابطمون

حالا اگه چنتا رابطه خوبم این وسط ببینیم چی؟؟

اونا شانس آوردن و از فضا اومدن و ما که نمیتونیم و ما که الیم و بلیم و جیمبلیم و...

خب بالاخره مهمه دیگه نه؟؟ما تو این جامعه هستیم و با مردم هستیم و اعتقاداتشون و شرع و عرف و ...

آخه جالبه آخر سر چیزی که از پیروی کردن از اینا به دست میاد چیه؟؟ فقط دلتنگی دوری دلشکستگی تنهایی غم غصه پشیمونی و ...

پس خودمون چی؟؟حسمون؟؟درکمون؟؟فکرمون؟؟علاقمون؟؟

همش دیگران دیگران خانواده جامعه others

پس من و تو چی؟؟ما چی؟؟

چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی              غم مخور

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 19:53  توسط حمید خان  | 

کار منطقی:

تعریف کار منطقی تو جامعه و زندگی کنونی ما اینه که ما بریم یه جا صبح تا شب وایسیم کار کنیمو بهاصطلاح خودمونی (ک و ن م و ن و) پاره کنن و دهنمون و سرویس کنن بعد چندرقاض بزارن کف دستمون

تذکر:(اگه غلط املایی دارم به خودم مربوطه دوست دارم عمدیه)

خب کجا بودیم آها

تازه با کلی منت و از اینجور چیزا که ما بهتون کار دادیم اگه ما نبودیم میمردینو ... اوه درضمن کسری حقوقا و تنبیهیا و مالیات و عوارض و ...رو هم که بزنیم تنگش خالص دریافتی خرج اجاره خونمونم نمیشه بعد تازه ما با پررویی تمام میگیم خداروشکر و راضییم و قانعیم و هرچی خدا بخواد و تا بوده همین بوده ...

بعد با خونواده و بچه و زیدیا و...که میریم بیرون با اعتماد به نفس کامل میگیم ما که داریم ۳شیفت (ک و ن)خودمونو پاره میکنیمو مسئولیتپذیریمو کارییمو ازینجور مزخرفات

خودتون بگین این درسته؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 16:8  توسط حمید خان  | 

خب امروز با ۱ی از دوستام بحثمون شد می خوام در مورد جند موضوع منطقی یا در مورد چند موضوع,منطقی بنویسم ۱ی ۱ی

فلسفه و منطق:

۱روز یه ترکه میره پارک میبینه یه یارو نشسته رو صندلی و کنارش یه خربار کتاب گذاشته میره جلو میپرسه

میبخشید آگا اینا چیه؟؟

یارو میگه فلسفه و منطق

ترکه میگه: ا آخه چطوری؟؟

یارو میگه:ببین پدر جان وجود این کتابا خودش فلسفس خب منطقشم اینه که تو مثلا میری خونه راستی آکواریوم داری؟؟

ترکه میگه:آره

یارو میگه:خب میری به ماهیای تو آکواریومت غذا بدی میبینی زنت نیست کجاست؟

ترکه میگه:خونه ننشه

یارو میگه:اگه اونجا نباشه

ترکه میگه:خب خونه آبجیشه

یارو میگه:اگه اونجام نباشه

ترکه میگه:ادا حتما خونه داداششه

یارو میگه:اگه اونجام نباشه

ترکه میگه:نمیدانم حتما خونه فامیلی همسایه ای کسیه دیگه

یارو میگه:خب اگه پیش هیچ کدوم از اینا نباشه چی؟؟

ترکه میگه:خب لابد رفته بده دیگه

یارو میگه:آها ببین پس نتیجه میگیریم که زنت( ج ن د س )و این میشه منطق

ترکه میگه:آها ا ایولا آگا دمت گرم

فرداش ترکه میره تو پارک با یه خروار کتاب میشینه یه ترکه دیگه میبینتش و بهش میگه:ادا اینا چیه؟؟

میگه فلسفه و منطگه

ترک ۲ومیه میگه:ا چطوری آخه؟؟

ترک اولیه میگه:این کتابا خودش فلسفس خب

ترک ۲ومیه میگه:آره خب ایول اما منطگش کو؟؟

ترک اولیه میگه:خونتون آکواریوم داری؟؟

ترک ۲ومیه میگه:آره چطور؟؟

ترک اولیه میگه:پس زنت ( ج ن د س )اینم منطگش

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 18:50  توسط حمید خان  | 

امروز یکی از دوستان بهم متذکر شد که از چرندیات نامه خود که قرار بود در این وب از آنها بنویسم دور شده ام

                                متشکرم

به زودی هم چرندیات خودمو مینویسم هم یه وب جدید راه میندازم

                                 به زودی

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 18:27  توسط حمید خان 

هر کجا هستم، باشم به درک!

من که بايد بروم!

پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!

من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد!

تيپ را بايد زد! جور ديگر اما...

کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد!

فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت!

بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است!

پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!

سيد خندان يه نفر!

سوئيچم کو؟

چه کسي بود صدا کرد زورو؟

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 9:43  توسط حمید خان  |